محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1005
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
اندر سرش شكست و بكشت ، و حرب سخت شد ميان هر دو گروه . و نصر مدد فرستاد و كرمانى همچنين . و مردمان آن روز در دكانها بر بستند و از شهر بيرون شدند هر دو گروه به جانبى كه آن را حادت ( ؟ ) گويند ، و آنجا كنده كرده و دست به حرب بردند شب و روز ، و هيچ نياسودند تا يك سال حرب كردند . و نصر شعرى بگفت و به مروان محمّد فرستاد و او را آگاه كرد اندران شعر و بيرون آمدن كرمانى بر وى ، و او را بستود به هشيارى و بزرگوارى اصل ، و نصيحت كرد او را به نگاه داشتن مملكت ، و از او مرد خواست . چون شعر به مروان رسيد غمگين شد سخت و بدانست كه كارش اندر شوريد . پس مروان سپاه بكشيد از شام و به حران آمد و آن را دار مملكت كرد . و خواست كه به تن خويش به خراسان آيد ، پس ترسيد كه شام و جزيره و ديگر شهرها از دستش بشود ، و به حران همى بود . و اندر اين روزگار ابو مسلم بيرون آمد به خراسان و كارش بزرگ شد . و دولت بنى اميّه بمرد و خليفتى به ولد العبّاس آمد .